تبليغاتX
بدون شرح

بدون شرح

اجتماعی - فرهنگی

شوخی با یارانه

 

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 8:55  توسط یاسر عرفات   | 

اهل نایینم روزگارم بد نیست.

اهل نایینم روزگارم بد نیست.
بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی.
مدرکی دارم، بغل کوزه  آب.
دوستانی، مایه ی رنج و  عذاب.
و خدایی که فراموش  شده:
بین ثروتمندان، توی آن برج بلند.
روی کشتی بر آب، توی قانون دلار.

من  بدهکارم.
قبله ام یک چک  ناب.
جانمازم سکه، مهرم پول.
بانک، سجاده من.
من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم.
که درآن جریان دارد آه.
جریان دارد اشک .

استخوان، پشت لباسم پیداست:
همه اعضای وجودم متزلزل شده است.
من غذایم را وقتی می خوارم(!)
که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس.

اهل نایینم
پیشه ام بیکاری ست:
گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما
تا به پولی که از آن می گیرم
نفس معده ی من تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم
سفره ام بی نان است.
خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 8:31  توسط یاسر عرفات   |